ميرحسين كه دلائل ورود وي به عرصه انتخابات در پرده اي از ابهام قرار داشت, مدعي شد شرايط را به نحوي بحراني مي بيند كه حاضر شده سكوت بيست ساله خود را بشكند! وي هيچ گاه حاضر نشد كه به سوالات جدي منتقدين خود در اين باره كه چرا علي رغم حوادث تلخ اتفاق افتاده در دوران سازندگي و دوره حاكميت جريان دوم خرداد احساس خطر نكرده اي؟! پاسخي قانع كنندهاي ارائه دهد!
وقتي ماجراي استعفاي نخست وزير در سال 1367 را از لابلاي برگههاي تاريخ بررسي ميكرديم، باور و فهم اين مساله كه ميرحسين چگونه به يكباره استعفا داده، بدون آنكه در اين امر خطير با حضرت امام(ره) و يا ديگر مسئولين نظام مشورت و هماهنگي نمايد، سخت مينماياند. بررسي اين مساله كه شباهت بسياري با اقدام مصدق در 25 تيرماه سال 1331 دارد، نيازمند بررسي روانشناسانه شخصيت ميرحسين دارد كه ابعاد آن براي نسل سوم انقلاب به سختي امكان پذير بود، چرا كه سكوت و انزواي 20 ساله ميرحسين و پرهيز از ورود به عرصه سياست بعد از آن ماجرا, شناخت عيني و دقيق از ايشان را عملا غيرممكن كرده بود.
اما حوادث اتفاق افتاده در اين روزهاي پرماجرا، عملا امكان شناخت را محقق ساخت و پاسخ بسياري از سوالات و ابهامات در مورد ميرحسين را آشكار نمود.
ورود ميرحسين به عرصه انتخابات
خبر حضور در عرصه رقابتهاي انتخاباتي بعد از دو دهه انفعال، خبر مسرت بخشي بود كه بخشي از اقشار جامعه را براي حضور در عرصه انتخابات مصمم نمود، چرا كه ميرحسين توسط رسانه هاي برخي جريانهاي سياسي در طول اين دوران سكوت، به عنوان يك "منجي "!؟ و "سياستمدار فرهيخته " و "مديري توانمند " معرفي شده بود.
ميرحسين در ابتداي كار خود را شخصيتي مستقل ناميد كه تعلق به جناحي خاص ندارد، و حتي زماني كانديداتوري خود را اعلام نمود كه پيش از آن مهدي كروبي و محمد خاتمي از جناح دوم خرداد, حضور خود در عرصه انتخابات رياست جمهوري دهم را اعلام نموده بودند. اين اعلام حضور موجب ايجاد شكافهاي جدي در جبهه دوم خرداد و بالاخص حاميان محمد خاتمي گرديد و برخي از آنها اين اقدام ميرحسين را حركتي طراحي شده براي مهار جريان دوم خرداد با رهبري خاتمي دانستند. در اين شرايط بنظر مي رسيد كه سكوت 20 ساله، حتي دوستان آقاي موسوي را نيز از فهم صحيح مواضع و شخصيت ايشان دچار ابهام كرده است! اما در اين ميان اقدام تيزهوشانه خاتمي كه در چند سفر اوليه خود به برخي شهرهاي كشور متوجه عدم اقبال مردم به وي شده بود، توانست بحران ايجاد شده در جريان دوم خرداد را تحت كنترل در آورد و استعفاي وي از عرصه انتخابات به نفع ميرحسين، شرايط را براي همگرايي جريانهاي حامي خاتمي در ذيل كانديداتوري ميرحسين فراهم آورد.
ميرحسين كه دلائل ورود وي به عرصه انتخابات در پرده اي از ابهام قرار داشت, مدعي شد شرايط را به نحوي بحراني مي بيند كه حاضر شده سكوت بيست ساله خود را بشكند! وي هيچ گاه حاضر نشد كه به سوالات جدي منتقدين خود در اين باره كه چرا علي رغم حوادث تلخ اتفاق افتاده در دوران سازندگي و دوره حاكميت جريان دوم خرداد احساس خطر نكرده اي؟! پاسخي قانع كنندهاي ارائه دهد!
جريان افراطي دوم خرداد نيز كه ابتدا از پذيرش ميرحسين به عنوان گزينه اول اين جريان اكراه داشت, به زودي فهميد كه گزينه پيشنهاد شده از محافل پشت پرده اين جريان، بسيار مناسبتر از آن است كه فكر ميكرده و حتي خيلي بهتر از محمد خاتمي خواهد توانست اهداف ساختارشكنانه اين جريان را رهبري نمايد؟!
از دست رفتن استقلال ميرحسين
ميرحسين خيلي زودتر از آنچه گمان مي رفت "استقلال " خود را از دست داد و در حالي كه ادعا ميكرد كه اين "حلقه اول " اوست كه مشورتهاي اساسي و جهت گيريهاي تبليغاتي و انتخاباتي وي را هدايت مي كند, و ليكن مشخص گرديد، جريانهاي افراطي چون سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي, حزب مشاركت، اعضاي افراطي حزب كارگزاران، مجمع روحانيون مبارز و حتي برخي وابستگان و خانواده آقاي هاشمي؛ هدايتگر واقعي اين جريان ميباشند.
جنگ رواني طراحي شده توسط اين افراد كه اصل را بر هجمه همه جانبه به عملكرد دولت نهم و بهره جستن از مولفههاي "فريب "، "تهمت "، "دروغ "، گذاشته بودند، كار را به آنجا رساند كه اولويت اول تمام سخنراني ها و برنامههاي ميرحسين، سياهنمايي و تخريب چهره دولت نهم قرار گرفت. اوج اين جنگ رواني را ميتوان در برنامه هاي تلويزيوني ميرحسين مشاهده نمود, آنجا كه وي بعد از 20 سال قهر با مردم! در مقابل دوربين صداوسيما حاضر شد, و با متهم كردن صداوسيما مبني بر اينكه در اين دو دهه به سراغ وي نرفته است! حمله به دولت نهم را آغاز نمود و با استدلالهاي عوام فريبانه به ترسيم چهرهاي سياه از عملكرد دولت نهم پرداخت و ملت به يكبار متوجه شد كه تمام مشكلات كشور در اين دوره چهار ساله شكل گرفته و قبل از آن هيچ مشكلي در جامعه وجود نداشته است!؟
اولين فيلم تبليغاتي وي نيز به همين منوال گذشت و اين در حالي بود كه رئيس جمهور دولت نهم كه خود نامزد اين دوره نيز بود در اولين نطق تلويزيوني و فيلم تبليغاتي خود به هيچ يك از رقيبان خود نپرداخته و تنها به ارائه عملكرد و برنامه هاي خود پرداخت.
هجمه تبليغاتي كه توسط جريان افراطي دوم خرداد با ليدري ميرحسين آغاز شده بود با همراهي ديگر نامزدهاي انتخاباتي همراه بود و دو گزينه ديگر نيز به نوبه خود نقد و تخريب دولت نهم را در راس برنامه هاي خود قرار دادند.
تدوام كار بدانجا رسيد كه دكتر احمدي نژاد را نيز به واكنش وا داشت و در روز مهم و حياتي "مناظره ميرحسين و احمدي نژاد "، در حالي كه موسوي با فهرست بلندي از سياه نمايي ها وارد عرصه مناظره شده بود, قرعه به نام احمدي نژاد افتاد و وي شروع كننده مناظره شد. در اين ميان ميليونها بيننده مشاهده كردند كه تاكتيك اتخاذ شده توسط احمدي نژاد، برنامه موسوي را به هم ريخت و در حالي كه وي به شدت تمركز خود را از دست داده بود نتوانست انتظارات هواداران خود را برآورده سازد و استدلال قويتر احمدي نژاد موجب ريزش شديد آراء مهندس به نفع دكتر گرديد.
اما اتاق جنگ رواني دوم خرداد كه ديگر ميرحسين را در محاصره همه جانبه خود قرار داده بود, دست از كار نكشيد و بر شدت هجمه ها افزود و با تاكيد مشدد بر اتهام "دروغگو " بودن رئيس جمهور، دست به ارائه آمار ساختگي به قصد زير سوال بردن آمار واقعي نمود. مناظرات بعدي ميرحسين به همين منوال گذشت و برخي مناظرات به "تريبون آزاد 90 دقيقهاي " براي حمله همه جانبه به دولت نهم تبديل شد, در حالي كه رئيسجمهور در آنجا حضور نداشت.
آخرين سناريو طراحي شده در روزهاي مانده به انتخابات تشديد ترويج ادعاي دروغين "تقلب در انتخابات " بود. اين سناريو كه ماهها قبل توسط رسانههاي بيگانه مطرح گرديد, متاسفانه در دستور كار مشاورين جنگ رواني ميرحسين قرار گرفت و كار بدانجا كشيده شد كه ادعا گرديد "اگر ميرحسين رأي نياورد، حتما تقلب شده است! "
در كنار اين اقدام ميرحسين و هوادارانش قبل از انتخابات خبر از پيروزي دادند و موسوي توهم زده! خود در ساعات پاياني انتخابات در شب جمعه 22 خرداد ماه اعلام نمود كه جشن پيروزي را در شامگاه روز يكشنبه(24/3/88) در روز ميلاد حضرت زهرا(س) برگزار خواهد كرد!؟ [بخشي از اين پيش بيني موسوي محقق گرديد، چرا كه ملت جش پيروزي را در شامگاه تولد حضرت زهرا(س) برگزار كردند اما نه با حضور ميرحسين, بلكه با حضور رئيس جمهور 24 ميليوني: "دكتر احمدي نژاد "]
فرداي انتخابات
نتايج اعلام شده توسط ستاد انتخابات كشور خبر از شكلگيري حماسهاي باشكوه و بينظير داشت. حضور قريب به 40 ميليون نفر با مشاركت 85 درصدي و انتخاب آقاي دكتر احمدي نژاد با راي 24.5 ميليوني, نشان داد كه تمامي ادعاهاي ستاد جنگ رواني ميرحسين توخاليتر از آن بود كه جلوه مينمود.
در اين مرحله بود كه سناريو ترويج اتهام "تقلب در انتخابات " و "اردوكشي خياباني " با يكديگر پيوند خورد و كار به طراحي سناريو "انقلاب مخملين " كشيده شد. اين اقدامات در حالي صورت ميگرفت كه ميرحسين و احزاب و شخصيتهاي همسوي با وي با ايجاد ترديد در انتخابات خواسته غيرقانوني "ابطال انتخابات " را مطرح ميكردند و از سوي ديگر هيچ دليل قانع كننده اي براي آن مطرح نساختند.
همچنين با زير سوال بردن جايگاه قانوني شوراي نگهبان - كه مبتني بر قانون اساسي عاليترين مرجع نظارت بر انتخابات ميباشد - مدعيان قانونگرايي! خود در برابر قانون اساسي ايستاده و جامعه را به سوي هرج و مرج كشاندند. شدت گرفتن تجمعات خياباني كه به تنازعات و اغتشاشات و وارد كردن خسارات به اموال عمومي و ناامن كردن محيط زندگي مردم انجاميد، خروجي اتاق جنگ رواني جريان دوم خرداد در هفته پاياني خردادماه 1388 بود.
رفتار تناقض آميز موسوي نكتهاي نيست كه از چشم تيزبين ملت و كارشناسان امر به دور بماند. به عنوان نمونه "احمد توكلي " نماينده مردم تهران در مجلس با بيان اين كه "از لحظهاي كه معلوم شد نتيجه انتخابات مورد اعتراض آقاي مهندس موسوي است و او به همراه دوستان و طرفدارانش قصد تحرك مدني بدون رعايت قانون را دارند، آشكار شد كه وي با خودش در تناقض قرار گرفته است "، تصريح كرد:
«به دو دليل موسوي ميبايست به قانون براي احقاق حق تمكين ميكرد؛ اول آن كه فردي كه قصد داشت سكاندار قوه مجريه باشد و حالا نيز خود را در واقع برنده انتخابات ميداند، وظيفهاي جز اجراي قانون ندارد و دليل دوم آن است كه بزرگترين ايراد آقاي موسوي به آقاي احمدينژاد در مناظرهها و تبليغاتش، قانونگريزي رييسجمهور اين دوره بوده است و حالا خودش در برابر آزمايش در سر دو راهي اقدام قانوني براي رسيدن به حقي كه مدعي پايمال شدنش است يا اتخاذ روشهاي فراقانوني و غيرقانوني براي حقطلبي ادعايي قرار گرفته است.»
سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامي در خطبههاي نماز جمعه تهران ميتوانست فصل الخطاب همه اين حرفها و رفتارها باشد. معظم له در بخشي از سخنانشان با بيان صريح، راهكار خود را براي حل اين اختلاف پيش آمده مطرح نموده و با هشدار به گروهها و جريانهاي سياسي فتنه انگيز اعلام داشتند:
«بنده زير بار بدعتهاي غيرقانوني نخواهم رفت. امروز اگر چهارچوبهاي قانوني شكسته شد، در آينده هيچ انتخاباتي ديگر مصونيت نخواهد داشت. بالاخره در هر انتخاباتي بعضي برندهاند، بعضي برنده نيستند؛ هيچ انتخاباتي ديگر مورد اعتماد قرار نخواهد گرفت و مصونيت پيدا نخواهد كرد. بنابراين همه چيز دنبال بشود، انجام بگيرد، كارهاي درست، بر طبق قانون. اگر واقعاً شبههاي هست، از راههاي قانوني پيگيري بشود. قانون در اين زمينه كامل است و هيچ اشكالي در قانون نيست. همانطور كه حق دادند كه نامزدها نظارت كنند، حق دادند كه شكايت كنند، حق دادند كه بررسي بشود. بنده از شوراي محترم نگهبان خواستم كه اگر مواردي خواستند صندوقها را بازشماري بكنند، با حضور نمايندگان خود نامزدها اين كار را بكنند. خودشان باشند، آنجا بشمرند، ثبت كنند، امضاء كنند. بنابراين، هيچ مشكلي در اين جهت وجود ندارد.»
رهنمودها و هشدارهاي معظمله به جريانهاي سياسي كه با حمايت ميليونها نمازگزار همراه بود, نويد همراهي همه نيروهاي انقلاب را مي داد, اما رفتارهاي صورت گرفته توسط ميرحسين و برخي جريانهاي همسوي با وي نشان از حركت وي در مسير خطرناك انتحار سياسي و رويارويي با نظام اسلامي را ميدهد.
بيانيه هاي شماره 5 و 6 ميرحسين كه روزها 30 و 31 خرداد ماه صادر گرديد, متاسفانه نشان داد كه وي در مسيري خطرناك گام برميدارد كه آينده روشني براي آن متصور نيست و مشاورين وي در اتاق جنگ رواني كه اغلب آن را اعضاي افراطي سازمان مجاهدين و حزب مشاركت و مجمع روحانيون تشكيل مي دهند, به وي به عنوان گزينهاي "يكبار مصرف " مي نگرند كه تاريخ مصرف آن در اين انتخابات به سرآمده است!!
متاسفانه ميرحسين نيز نشان داد عليرغم پيش بينيهاي جريانهاي افراطي دوم خرداد كه خاتمي را عنصري مناسبتر براي تحقق اهداف اين جريان ميدانستند, وي از ظرفيتهاي بيشتر براي ساختارشكني و انتحارسياسي برخوردار است.
آخرِ كلام بار ديگر به ماجراي تاريخي شهريورماه 1367 باز گرديم آنگاه كه حضرت امام(ره) در پاسخ به استعفاي ميرحسين نوشتند: «... همه بايد به خدا پناه بريم؛ و در مواقع عصبانيت دست به كارهايي نزنيم كه دشمنان اسلام از آن سوء استفاده كنند. مردم ما از اينگونه مسائل در طول انقلاب زياد ديدهاند، اين حركات هيچ تأثيري در خطوط اصيل و اساسي انقلاب اسلامي ايران نخواهد داشت...»(15/6/67)
آن روز ميرحسين در واكنش به نامه حضرت امام(ره) ضمن اعلام تبعيت از ايشان نوشتند: «محضر مبارك مقام رهبري، حضرت امام خميني- مدظله العالي- ضمن تقديم سلام و تحيات، پيام پدرانه و هشدار دهنده حضرتعالي را به گوش جان شنيدم. اينجانب عزت و مصلحت را در تبعيت از مقام معظم رهبري ميدانم و استعفاي خود را كه با انگيزه دلسوزي براي اسلام و انقلاب و مصلحت كشور تقديم نموده بودم، پس ميگيرم. مسائل و مواردي كه چاره جويي آنها را به مصلحت كشور ميدانم، حضوراً عرض ميكنم و در هر حال مطيع امر رهبري به عنوان يك مريد و مقلد بوده و هستم.»
امروز نيز ملت شهيد پرور ايران منتظر است تا بار ديگر ميرحسين ضمن جداسازي خود از مشاورينش در اتاق جنگ رواني، با نوشتن نامهاي مشابه به مقام معظم رهبري زمان - حضرت آيت العظمي خامنه اي - بار ديگر ثابت نمايد كه "در هر حال مطيع امر رهبري به عنوان يك مريد و مقلد بوده و مي باشد ".
آن روز دور مباد – آمين!
نويسنده: مهدي سعيدي