نگاهي به تعليم و تربيت در كلام امام (ره)
شرح :
|
مقدمه
فصل اول: اهميت تعليم و تربيت
1- اهميت تربيت
1-1- پاكي فطرت انسان در بدو خلقت
2-1- تربيت نفس هدف انبياء
3-1- نقش تربيت در تعالي جامعه
4-1- مفاسد عدم تربيت
2- اهميت تعليم
1-2- اهميت علم
2-2- مفاسد تعليم بدون تربيت
فصل دوم : آموزش و پرورش
1- جايگاه آموزش و پرورش
2- وظيفه آموزش و پرورش
فصل سوم : معلم
1- مقام معلم
2- وظايف معلم
3- ويژگي هاي معلم
|
6
8
9
9
12
15
17
19
19
21
28
29
32
35
36
39
46
|
مقدمه
مجموعه اي كه با عنوان" نگاهي به تعليم و تربيت در كلام امام" فراروي شماست گلچيني است دلنشين و جذاب از فرمايشات و بيانات جاويد و ارزشمند امام راحل عظيم الشان كه در طول سالهاي متمادي و به مناسبتهاي مختلف درباره تعليم و تربيت و آموزش و پرورش اسلامي ايراد گرديده است .
هرچند متن كامل بيانات معظم له در تمام مناسبت ها در قالب صحيفه نور گردآوري شده و در اختيار علاقه مندان قرار دارد ليكن از آنجايي كه گزينش اين فرمايشات و استخراج آن از بين كتب مختلف و دسته بندي هدفمند مي تواند براي متوليان امر تعليم و تربيت و مديران و كاركنان آموزش و پرورش مفيد باشد . مديريت علمي پژوهشي سازمان بسيج فرهنگيان بر آن شد تا در راستاي نشر و ترويج انديشه هاي رهبري، گزيده اي از نقطه نظرات و ديدگاه هاي امام امت (ره) را در قالب يك مجلد تهيه و چاپ نمايد .
براي اين منظور عمده فرمايشات و بيانات امام راحل در خصوص تعليم و تربيت مورد مداقه قرار گرفت و بر حسب اهداف مورد نظر بخشهايي از آن مورد انتخاب واقع شد كه مجموعه حاضر حاوي همان قسمت هاي انتخابي است ، اميد است مورد استفاده قرار گيرد و رضايت حق تعالي را در پي آورد . انشاء الله
مديريت علمي پژوهشي
سازمان بسيج فرهنگيان نيروي مقاومت بسيج
فصل اول :
اهميت تعليم و تربيت
|
1- اهميت تربيت
1-1- پاكي فطرت انسان در بدو خلقت
نفوس انسانيه در بدو فطرت و خلقت ، جز محض استعداد و نفس قابليت نيستند ، و عاري از هرگونه فعليت در جانب شقاوت و سعادت هستند و پس از وقوع در تحت تصرف حركات طبيعيه جوهريه و فعليه اختياريه ، استعدادات متبدل به فعليت شده و تميّزات حاصل مي گردد . (شرح چهل حديث ، ص 323)
نفس انسان در ابتداي امر چون صفحه كاغذ بي نقش و نگاري است كه هر نقشي را به سهولت و آساني قبول كند (شرح حديث جنود عقل و جهل ، ص 154)
هيچ چيز ، هيچ صفتي در انسان از آن وقتي كه متولد شده است ، اين صفاتي كه بعدها بروز مي كند ، آن وقت نبوده . هيچ فردي از افراد انسان ، مگر آن هايي كه از خداوند تبارك و تعالي هستند مثل انبياء - اول كه متولد شدند عالم نبودند . بعد براي مجاهدت خودشان كم كم تحصيل كردند ، و هر كسي يك علمي را انتخاب كرد . ديكتاتوري هم از آن اموري است كه بچه وقتي متولد شد ديكتاتور نيست . اگر تربيت صحيح باشد براي اين بچه ، آن ديكتاتوريش رو به ضعف مي رود. و اگر تربيت فاسد باشد ، آن ديكتاتوري كه كم بود رشد مي كند ( سخنراني در جمع فارغ التحصيلان دانشكده افسري ، صحيفه ج 14 ، ص 90 )
انسان از اول اين طور نيست كه فاسد به دنيا آمده باشد . از اول با فطرت خوب به دنيا آمده . با فطرت الهي به دنيا آمده كل مولود يولد علي الفطره كه همان فطرت انسانيست ، فطرت صراط مستقيم ، فطرت اسلام ، فطرت توحيد است .
اين تربيت هاست كه يا همين فطرت را شكوفا مي كند و يا جلوي شكوفايي فطرت را مي گيرند .
اين تربيت هاست كه يك كشور را ممكن است به كمال مطلوبي كه از هر جامعه انساني برسانند و يك كشور، كشور انساني باشد . كشور مطلوب اسلام باشد. و همين تربيتها يا تعليم هاي بدون تربيت ممكن است كه اينها در آن وقتي كه مقدرات يك كشوري دست آنهاست و همه چيز كشور به دست آنهاست كشور را به تباهي بكشند ( 10/11/59 سخنراني در جمع معلمان تعليمات ديني صحيفه ج 4 ص 33) اساس عالم بر تربيت انسان است . انسان عصاره همه موجودات است و فشرده تمام عالم است و انبياء آمدند براي اينكه اين عصاره بالقوه را بالفعل كنند و انسان يك موجود الهي بشود. اين موجود الهي تمام صفات حق در اوست و جلوه گاه نور مقدس حق تعالي است ( ج 14 ص 153)
2-1- تربيت نفس هدف انبياء
انبياء اصلش آمده اند براي تزكيه نفوس انساني. تعليم و تربيت كتاب و حكمت و مهار كردن اين طبيعت. كه انسان قبل از مهار كردن طبيعت به دست انبياء به طور اصلاح ، همه چيز را مي خواهد .
انسان كما اينكه يكي از موجودات عالم است. و يك حيواني است ، منتها حيوان قابل تربيت. هيچ يك از قوايي كه در انسان است محدود نيست . انسان شهوتش محدود نيست ، به اينكه نظام داشته باشد . مثل ساير حيوانات بلكه از ساير حيوانات هم بدتر است . (2/4/58 سخنراني در جمع تكنسين هاي پزشكي اورژانس تهران صحيفه ج 7 ص 499)
انبياء آمدند كه انسان بسازند انسان يك موجودي است در ابتدا مثل ساير حيوانات. اگر رشد بكند، يك موجود روحاني مي شود كه بالاتر از ملائكه الله مي شود و اگر طرف فساد برود ، يك موجودي است كه از همه حيوانات پست تر است ( 11/8/58 سخنراني در جمع دانشجويان عربستاني مقيم ايران صحيفه ج 10 ص 446)
اسلام آمده است كه آدم درست كند . همه انبياء براي اين معنا آمده اند كه اين انسان را به آن چيزي كه در باطن ذاتش هست و آن فطرت الهي است كه توجه به خداست ، همه چيز مربوط به او است ما را يك اندكي معرفت عنايت كند كه اين را بفهميم . بفهميم كه خودمان چي هستيم و دنيا چي است ، نسبت به حق تعالي چه وضعي دارد ( 1/1/65 صحيفه 20 صص 18-19)
پيغمبرها آمدند آدم ها را درست كند ، كاري ديگر جز اين ندارند در طول زندگي شان ، پيغمبران بزرگ و ائمه اطهار عليهم السلام دنبال اين بودند كه تربيت كنند مردم را خداي تبارك و تعالي انبياء را فرستاده براي تهذيب مردم. براي اصلاح مردم ( 24/2/58 صحيفه ج 7 ، ص 285)
3-1- نقش تربيت در تعالي جامعه
ما اگر خودمان را تربيت بكنيم مشكلاتمان همه رفع مي شود. همه مشكلات از اين است كه ما تربيت نشده ايم. يك تربيت الهي و تحت بيرق اسلام در نيامديم. به حسب واقع ، همه اين كشمكشهايي كه شما ملاحظه مي كنيد ، همه اين كار شكنيهايي كه براي ملت ما هست ، همه اينها براي اين است كه تربيت نيست در كار، تزكيه نيست ( 18/10/59 صحيفه ج 13 ص 507)
جمهوري اسلامي محتاج به تربيت و تزكيه است . تمام قشرهاي ملت ما و همه ملت ها احتياج به تربيت و تزكيه دارند احتياج به تعليماتي كه از ناحيه انبياء آمده است دارند ( 18/10/59 صحيفه ج 13 ص 508)
من توصيه مي كنم به همه اقشار انساني و به همه اقشار مسلمين و به همه اقشار عرب كه اگر بخواهند اينها غلبه كنند بر مشكلاتشان بايد تربيت اسلامي بشوند . بايد روي نقشه اسلام حركت كنند. قرآن هادي آنها باشد ، امام آنها باشد. اگر اينطور بشود غلبه خواهند كرد بر همه امور ، و اگر اينطور نباشد و بخواهند روي موازين عادي و روي موازين- عرض مي كنم كه- سياسي و اينها بخواهند پيش ببرند ، دولت ها هميشه مقدمند بر اينها، و ملت ها هم پيش نخواهند برد ( 17/1/58 صحيفه ج 6 ص 504)
4-1- مفاسد عدم تربيت
انسان يك موجودي است كه چنانچه مهار نشود و سر خود بار بيايد و يك علف هرزه اي باشد و تحت تربيت واقع نشود هر چه بزرگ تر بشود بر حسب سال و بلند پايه تر بشود بر حسب مقام ، آن جهات روحي تنزل مي كند و آن معنويات تحت سلطه شيطان ، شيطان بزرگ -كه همان شيطان نفس است- واقع مي شود ( 7/12/59 صحيفه ج 14 صص 152 - 153 ) گرفتاري همه ما براي اين است كه ما تزكيه نشده ايم ، تربيت نشديم ، عالم شدند ، تربيت نشدند ، دانشمند شده اند ، تربيت نشده اند (11/3/60 صحيفه ج 14 ص 391)
اين جوانهايي كه تربيت مي شوند به اين تربيت هاي فرهنگ ناصالح ، اينها در آتيه فساد ايجاد مي كنند ، فرهنگ استعماري، جوان استعماري تحويل مملكت مي دهد فرهنگي كه با نقشه ديگران درست مي شود و اجانب براي ما نقشه كشي مي كنند و با صورت فرهنگي مي خواهند تحويل جامعه ما بدهند ، اين فرهنگ ، فرهنگ استعماري و انگلي است و اين فرهنگ از همه چيزها حتي از اين اسلحه اين قلدرها بدتر است (ج 2 ص 7 19/10/56)
2- اهميت تعليم
1-2- اهميت علم
بدان كه علم از افضل كمالات و اعظم فضايل است. چه كه آن از اشرف اسماء الهيه و از صفات موجود بما هو موجود است و نظام وجود و طراز غيب و شهود به بركت علم منتظم شده و هر موجودي تحققش به اين حقيقت شريفه زيادتر بود ، به مقام مقدس حق و مرتبه قدس واجبي نزديك تر است. بلكه علم و وجود مساوق هستند و هر جا شعاع هستي افتاده، به همان اندازه شعاع نور علم افتاده است . از اين جهت ،خلو از تمام حقيقت علم ، خلو از تمام حقيقت وجود است و خالي از آن معدوم مطلق است و اين مطلب به برهان متين پيوسته است كه دار وجود ، دار علم است ، و ذره اي از موجودات حتي جمادات و نباتات خالي از علم نيستند و به اندازه خط وجودي ، خط از علم دارند (شرح حديث جنود عقل و جهل صص 259 - 260)
علم و خصوصا علم باالله و اسماء و صفات و آيات ذات مقدس و علم به آنچه مربوط است با حق تعالي از اعظم فضايل است و علم بر طرق براهين و فنون استدلالات و علم به مهلكات و منجيات و علم به سنن و آداب شريعت مطهره الهيه از مطلوبات غيريه است كه به واسطه آنها علم باالله كه در باب علم مقصد اصلي و مقصود ذاتي است حاصل شود . چه كه تمام علوم و شرايع حقه و اعمال موظفه و آنچه مربوط به علم اديان است يا اولا و بي واسطه يا ثانيا و با لواسطه به علم باالله بر گردد و علم باالله به طور برهان نيز مقصود اصلي نيست بلكه ميزان در كمال معرفت الله است . ( شرح حديث جنود عقل و جهل ، ص 261 )
جميع علوم شريعه مقدمه معرفت الله است و حصول حقيقت توحيد است در قلب كه آن صبغه الله است « و من احسن من الله صبغه » غايت امر آن كه بعضي مقدمه قريبه و بعضي بعيده و بعضي بلاواسطه و بعضي مع الواسطه است ( شرح حديث جنود عقل و جهل صص 9 - 10 )
2-2- مفاسد تعليم بدون تربيت
آزادي تنها سعادت ملت نيست . استقلال تنها سعادت ملت نيست ، ماديت تنها سعادت ملت نيست ، علم تنها فايده ندارد ، علم با معنويات علم است . در خلال علم كه تحصيل مي كنيد معنويات را تحصيل كنيد . ( 8/3/58 ج 7 ص 534 )
آن كسي كه دانش دارد ، لكن دانشش توام با يك تهذيب اخلاق و يك تربيت روحي نيست ، اين دانش موجب اين مي شود كه ضررش بر ملت و بر كشور زيادتر باشد از آنهايي كه دانش ندارند . همين دانش را يك شمشيري مي كند در دست خودش و با آن شمشير دانش ممكن است كه ريشه يك كشور را از بين ببرد و قطع كند (6/4/58 صحيفه ج 8 ص 310 )
خداوند عزوجل براي بيداري علما آيه شريفه « مثل الذين حملوا التوراه » را آورده تا بدانند انباشتن علوم- گرچه علم شرايع و توحيد باشد- از حجب نمي كاهد بلكه افزايش دهد و از حجب صغار او را به حجب كبار مي كشاند . نمي گويم از علم و عرفان و فلسفه بگريز وبا جهل عمر بگذران كه اين انحراف است ، مي گويم كوشش و مجاهده كن كه انگيزه ، الهي و براي دوست باشد و اگر عرضه كني براي خدا و تربيت بندگان او باشد نه براي ريا و خودنمايي كه خداي نخواسته جزء علماي سوء شوي كه بوي تعفنشان اهل جهنم را بيازارد ( ره عشق - صص 32 - 33 )
اگر گمان كنيد كه ، يا ما گمان كنيم كه ، علم منشاء سعادت است ولو هرچه باشد ، اين يك اشتباهي است ؛ بلكه گاهي علم منشاء بسياري از شقاوت هاست : « چو دزدي با چراغ آيد گزيده تر برد كالا» حكيم سنايي ، ظاهرا مال اوست . اگر روحاني علم داشته باشد لكن ايمان نداشته باشد ، مسيرش مسير انبياء نباشد ، منشاء مفاسد بسيار مي شود . اكثر اين دين سازيها كه بوده است اينها از طبقه ملاها بودند ، ملاهايي كه فقط علم به خيال خودشان كافي بوده است و دنبالش مسير انبياء نبوده . اگر دانشگاه فقط دنبال اين باشد كه فرزندان ايران را با معلومات بار بياورد ، معلومات را هي روي هم بريزد. اين براي سعادت ملت ما يا فايده ندارد ، يا ضرر دارد .
يك فرد دانشگاهي كه انحراف پيدا بكند غير از يك فرد بازاري است . غير از يك فرد كشاورز است .
انحراف يك روحاني انحراف خودش تنها نيست ، انحراف يك ملت است . بنابراين ، اين دو طايفه هستند كه مي توانند خدمت بكنند و كشور را نجات بدهند و ممكن است كه مسيرشان مسير حق نباشد و كشور را به تباهي بكشند . ( 3/3/58 ج 7 ص 467)
صدمه هايي كه وارد مي شود بر مملكت غالبا از اين متفكرين بي پرورش ، آموزش هاي بي پرورش واقع مي شود ، علم را تحميل مي كنند لكن تقوا ندارند لكن پرورش باطني ندارند از اين جهت عمال خارجي مي شوند از اين جهت نقشه ها را براي فناي مملكت خودشان مي كشند . (24/1/58 ج 6 ص 12)
كسي كه پرورش صحيح ندارد و آموزش هم صحيح فرض كنيد دارد خيلي هم آموزشش به سطح عالي است اين ضررش به كشور از مردم عادي بيشتر است. مردم عادي نمي توانند آنطور ضرر به كشور بزنند (23/4/58 ج 8 ص 116)
بيشتر صدماتي كه به بشر وارد مي شود از طريق آموزش بي پرورش است تمام اين آلاتي كه درست شده است تمام آلات جنگي كه درست شده است ، آلات منهدم كني كه درست شده است به دست اشخاصي بوده كه آموزش داشته اند لكن پرورش صحيح نداشته اند و لهذا با علم خودشان طرح فناي برادران خودشان ، هم جنس هاي خودشان را مي ريزند .
در مملكت ما هم آن مقدار كه از دست آموزش و آموزش خواهان و آنهايي كه آموزششان زياد بوده است صدمه ديده اند ملت ما از دست ديگران نديده اند . براي اينكه اين متفكران و اين دانشمندان بودند كه طرح هاي تخريبي را طرح هاي فنا كننده ملت را مي ريختند براي اينكه آموزش داشتند لكن در كنارش پرورش نبود (ج 6 ص 12)
1- جايگاه آموزش و پرورش
اگر اساتيد دانشگاه فقط همتشان اين باشد كه درس بگويند- البته در دانشگاه هاي سابق ما ، درس هم درست نبود اگر بود ، ما اين قدر عقب نمانده بوديم از دانش هم . حالا ما فرض مي كنيم كه خير، خوب حالا هم انشاء الله خوب است فقط بنايشان بر اين باشد كه تعليم كنند اينها را ، پهلويش تربيت نباشد ، تربيت معنوي نباشد ، از دانشگاه آن ها مي آيد بيرون كه فساد مي كنند . حوزه هاي علمي هم همين طور است . اگر در حوزه هاي علمي قديمي تهذيب نباشد ، اخلاق نباشد آموزش معنوي نباشد ، فقط آموزش علمي باشد ، فقط علم در كار باشد ، آنجا هم افرادي از آن خواهند بيرون بيايد كه دنيا را هلاك مي كنند ، به هم مي زنند. پس آن دو ركن آموزش با ركن پرورش بايد بگوييم كه اينها با هم هستند ، و اگر با هم در يك جمعيتي ، در يك بنگاهي ، در يك مدرسه اي ، در يك دانشگاهي ، اينها همدوش هم رفتند و جلو رفتند ، آن وقت است كه ما استفاده از دانشگاه مي كنيم ، استفاده از حوزه هاي علمي مي كنيم ، استفاده از همه جا مي كنيم . از آموزش هاي پايين و بالا همه جا ، همه مراتب .
بنابراين چيزي كه مهم است ، قضيه پروراندن روح اين اطفال از كوچكي تا برسد در هر جا كه مي روند ، آنها را تربيت روحي بكنند و تربيت علمي . اگر علم در يك قلب فاسد وارد شد ، در يك مغز فاسد از جهت اخلاق وارد شد ، ضررش بيشتر از ناداني است . ناداني فقدان يك امر بزرگ است ، اما ديگر ضررزدن نيست و نابود كردن نيست. به خلاف اينكه اگر دانش باشد بدون بينش اخلاقي و بينش نفساني و الهي ، اين است كه بشر را به هلاكت مي رساند .
انبياء هم آنقدري كه در تربيت پافشاري مي كردند و آن قدري كه مردم را سوق مي دادند به اينكه مهذب باشند آنقدر علم را سوق نمي دادند به علم . سوق به تهذيب بيشتر از او است براي اينكه ، او فايده اش بيشتر است .
البته علم هم يك چيزي است كه مورد نظر همه بوده و هست لكن اينها بايد با هم باشند . اينها يك دو بالي هستند كه اگر يك ملتي بخواهد پرواز كند طرف سعادت ، با دو تاي اينها بايد پرواز كند ، يكي اش كه ناقص باشد نمي شود (28/6/61 ج 16صص 500-501)
بايد در سراسر ايران با پاكسازي آموزش و پرورش از آثار فرهنگ استعماري ، محيطي به وجود آوريد كه اطفال ما را شير بچگاني كه هميشه پشت جبهه مقاومت عليه امريكا و صهيونيست و ساير چپاولگري هاي شرق و غرب نشسته اند تربيت كنيد . (30/11/57 ج 5 ص 99)
2- وظيفه آموزش و پرورش
يكي از مسائل بسيار مهم در تمام دستگاه ها خصوصا دانشگاه ها و دبيرستان ها تغييرات بنيادي در برنامه ها و خصوصا برنامه هاي تحصيلي و روش آموزش و پرورش است كه دستگاه فرهنگ ما را از غربزدگي و از آموزش هاي استعماري نجات يابد . (31/6/58 ج 9 ص 187)
الآن همه ما ، همه شما و همه قشرهاي ملت موظف هستيم كه هر كدام در هر محلي كه هستيم آنجا را اصلاحش كنيم و از همه بالاتر همين قضيه آموزش و پرورش و قضيه دانشگاه و قضيه تعليم و تربيت است كه ما در اين جهت از همه جا از همه جهات بيشتر احتياج داريم كه اصلاح بشود (14/7/58 ج 9 ص 260 )
تعليم و تربيت در آموزش و پرورش فرق دارد آن طور نيست كه در يك وزارتخانه اگر يك كسي خلاف كرد، خلافش همچو باشد كه يك كشور را به هم بزند اما اگر چنانچه در آموزش و پرورش يك بچه اي فاسد از كار در آمد ، يك بچه اي با اخلاق شيطاني تربيت شد ، با اخلاق استكباري تربيت شد امكان اين را دارد كه يك كشور را تباه كند و يك انسان هاي زياد را تباه كند . (10/11/59 ج 14 ص 29 )
بايد آموزش و پرورش مردم توام باشد . پرورش ، پرورش انساني ، پرورشي كه به درد انسان برسد ، آموزشي كه براي انسان باشد جهت دار باشد ، توجه به خدا باشد (ج 13 ص 450 )
1- مقام معلم
معلم انسان درست مي كند . همان شغل انبياست. انبياء آمدند از اول هر نبي آمده است تا آخر ، فقط شغلش اين بوده است كه انسان درست كند تربيت كند و انسانها را ، شغل معلمي همان شغل انبياست پيغمبر اكرم (ص) معلم همه بشر است و بعد از او حضرت امير عليه السلام ، باز معلم بشر است ، آنها معلم بشر هستند ، شما معلم يك عده از بشر (صحيفه ج 8 ص 339 )
مسئول تمام مقدراتي كه براي يك كشور پيش مي آيد و مسئول تمام انسان هايي كه بايد انسان بشوند ، معلم و مقدرات هر مملكتي بدست همين است كه از فرهنگ بيرون مي آيند و پيشرفت هر كشوري و عقب ماندگي هر كشوري باز به دست معلمين است (صحيفه ج 6 ص 140 )
نقش معلم در جامعه ، نقش انبياست . انبيا هم معلم بشر هستند . نقش بسيار حساس و مهمي است و مسئوليت بسيار زياد دارد نقش مهمي است كه همان نقش تربيت است كه « اخراج من الظلمات الي النور» آنهايي كه « الله ولي الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الي النور » همين سمت معلمي است. خداي تبارك و تعالي اين سمت را به خودش نسبت مي دهد كه خداي تبارك و تعالي ولي مومنين است و آنها را از ظلمات اخراج مي كند به سوي نور و معلم اول خداي تبارك و تعالي است كه اخراج مي كند مردم را از ظلمات به وسيله انبياء و به وسيله وحي مردم را دعوت مي كند به نورانيت. دعوت مي كند به كمال ، دعوت مي كند به عشق ، دعوت مي كند به محبت، دعوت مي كند به مراتب كمالي كه از براي انسان است دنبال او انبياء هستند كه همان مكتب الهي را نشر مي دهند و آن ها هم شغلشان تعليم است ، معلمند معلم بشرند . آنها هم شغلشان اين است كه مردم را تربيت كنند و انسان را تربيت كنند كه از مقام حيوانيت بالا برود و به مقام انسانيت برسد (27/5/58 ج 9 ص 290 ) معلمان خيلي مقام بزرگ دارند و خيلي مسئوليت بزرگ . اگر معلمان ما كوتاهي كنند در تعليم ، مسئول هستند . معلمين هستند كه مي توانند مملكت را حفظ كنند استقلال مملكت را (7/2/58 ج 7 ص 162 )
اين شغل شريف را ، اين امانتي است كه خدا به شما داده ، به اين امانت خيانت نكنيد (1/3/58 ج 7 ص 463)
مقام معلم مقام والايي است ، مقامي است كه بالاتر از مقام معلم نيست ، مقامي است كه خداي تبارك و تعالي از آن تعظيم فرموده است ( 20/2/58 ج 6 ص 140 )
2- وظايف معلم
آنهايي كه معلم هستند ، در دانشگاه ها استاد هستند . در دبيرستان ها ، در دبستان ها ، از همان اول كه بچه ها تحويلشان داده مي شود بايد مسئول تربيت آنها باشند ، مشغول اين باشند كه اينها را تربيت كنند ، يك تربيت صحيح اسلامي كه در تربيت صحيح اسلامي همه چيز است يعني يك مسلم اگر همان طوري كه اسلام مي خواهد بزرگ بشود ، اين ممكن نيست كه به مملكت خودش خيانت بكند . ممكن نيست كه به برادر خودش ، به همسايه خودش ، به همشهري خودش به يك آدم غريبه خيانت بكند . اصلا خيانت منتفي مي شود . ما بايد كوشش كنيم كه افراد صالح درست بكنيم ( 15/1/58 ج 5 ص 473)
هر كدام معلم مدرسه هستيد ، تربيت كنيد بچه ها را به تربيت الهي ، تربيت هاي شيطاني را از آن دست برداريد (19/11/57 ج 6 ص 106 )
جوانها را با اعتماد به نفس ، با استقلال نفساني بار بياوريد . معلم ها ! جوان ها را مستقل ، آزاد بار بياوريد . معتمد به نفسشان كنيد ( 29/1/58 ج 7 ص 57)
جوان هاي ما ، آنهايي كه مقدرات مملكت به دست آنها خواهد بود ، زير دست معلمين بايد تربيت بشوند. اگر تربيت صالح شدند مملكت صالح به دست ما مي افتد و اگر - خداي نخواسته - تربيت هاي غيرالهي شد مملكت از دست مي رود . معلم ! بيدار شو (7/2/58 ج 7 ص 162 )
شغل ماها ، همه مان ، شغل من و شما ، هر دو شغلي است كه از انبياء به ما رسيده است اگر ما به اين شغل كه داريم خيانت كنيم به انبياء خيانت كرده ايم به خداي تبارك و تعالي خيانت كرده ايم و خيانتمان اين است كه جوان هايي كه پيش ما بايد تربيت بشوند يك تربيت منحرفي بشوند . جوان ها را مستقيم بار بياوريد ، آدم بار بياوريد . اگر علاقه داريد به اينكه كشور شما ، دين شما محفوظ بماند ، اين محفوظيت كليدش دست شماست . كليد سعادت و شقاوت يك ملت دست فرهنگي است . فرهنگي اگر خوب باشد مملكت خوب مي شود ، معلم اگر خوب باشد مملكت خوب مي شود ، معلم اگر منحرف باشد ، مملكت خراب مي شود پس شماييد كه مي توانيد يك مملكتي را به پيش برانيد ، هم معنوياتش را و هم مادياتش را و شماييد كه مي توانيد يك مملكتي را خداي نخواسته به عقب برانيد (1/3/58 ج 7 ص 463)
آنچه بعد از انقلاب بر شما معلمين و بر همه قشرهايي كه سمت تعليم و تربيت را دارند وظيفه است و لازم اينكه اين مغزهايي كه در طول پنجاه و چند سال حكومت جائرانه و سلطه اجانب بايد بگوييم غربزده شدند نجات بدهيد(4/8/58 ج 10 ص 356) هر كاري كه محول به ماست خوب انجام دهيم محصليد خوب تعليم كنيد ( ج 10 ص 77 )
وظيفه معلم هدايت جامعه است به سوي الله ( ج 13 ص 53 )
معلم امانت داري است كه غير از همه امانت ها ، انسان امانت اوست( ج 14 ص 29 )
بايد معلمين و قشر دانشگاهي و دانش آموزي با فيضيه پيوند خودشان را قوي كنند ( ج 17 ص 238)
با كوشش اساتيد و معلمين ، وضع به صورتي درآيد كه فردي كه دوره درسي اش تمام شد فردي متعهد بار آمده باشد ، فردي كه بداند بايد براي كشورش خدمت كند و كاري به رضايت كشورهاي بيگانه نداشته باشد (ج 19 ص 141 )
مبادا اساتيد و معلمين كه به وسيله معاشرت ها و مسافرت به جهان به اصطلاح متمدن ، جوانان ما را كه تازه از اسارت و استعمار رهيده اند ، تحقير و سرزنش نمايند و خداي ناكرده از پيشرفت و استعداد خارجي ها بت تراشند و روحيه پيروي و تقليد و گدا صفتي را در ضمير جوانان تزريق نمايند . (ج 20 ص 243 )
جوان ها را با اعتماد به نفس ، با استقلال نفساني بار بياوريد . معلم ها ! جوان ها را مستقل ، آزاد بار بياوريد ، معتمد به نفسشان كنيد ( 29/1/58 ج 7 ص 57 )
شما معلمين بايد خيلي توجه كنيد به اينكه يك فرد عادي نيستيد ، شماها معلم نسلي هستيد كه در آتيه همه مقدرات كشور به آن نسل سپرده مي شود . شما معلمين بايد دانش آموزان را از آن طبيعت منحطي كه انسان را به انحطاط مي كشد آن حب جاه ، حب مال و حب منصب احتراز بدهيد . به دانش آموزان تذكر بدهيد كه اگر چه شماها يك تربيت اسلامي انساني داشته باشيد ، هم براي خودتان سعادت است هم براي كشورتان ، به آنها بفهمانيد كه انسان تا سرش توي آخور طبيعت است انسان نيست اينهايي كه همه توجيهشان اين است كه چيزي به دست بياوريم و يك زندگي رفاه درست كنيم . شما معلمين بايد به اينها بفهمانيد كه زندگي شرافتمندانه زندگي است . (18/7/66)
3- ويژگي هاي معلم
معلم اگر خوب باشد مملكت خوب مي شود ( ج 6 ص 239 )
معلمين آموزش و پرورش اگر خودشان يك پرورش صحيح نداشته باشند و يك تعليم صحيح، نمي توانند جوان ها را تعليم كنند و آموزش بدهند و پرورش بدهند( 10/4/58 ج 12 ص 216 )
همه معلمين در فكر اين باشند كه خودشان را تهذيب كنند ، بايد خود را مهذب كنند تا حرفشان در ديگران اثر كند ( ج 19 ص 122)
بايد معلمين كه در اين فرهنگ يا در تمام قشرهاي اساتيد و - عرض مي كنم- اينها بايد انتخاب بشوند و اشخاص صحيح ، سالم كساني كه جوان هاي ما را تربيت صحيح بكنند نه اينكه يك تربيت انگلي بكنند ( 29/12/57 ج 6 ص 396 )
هر كسي از خودش بايد شروع كند و عقايد و اخلاق و اعمالش را با اسلام تطبيق بدهد و بعد از اينكه خودش را اصلاح كرد آن وقت دنبال اين باشد كه ديگران را اصلاح كند ( 11/1/60 ج 14 ص 244 )
|